۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

#ایران - روایت معصومه عطایی؛ پنج سال بعد از اسیدپاشی

#ایران - روایت معصومه عطایی؛ پنج سال بعد از اسیدپاشی


معصومه عطایی، یکی از قربانیان اسیدپاشی، از آنچه در این پنج سال بر او گذشته گفت و تاسیس خیریه‌ای برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی را آرزو کرد.هرقدر هم از تاریخ وقوع هر کدام گذشته باشد، این داغ تازه می‌ماند؛ داغی که اسیدپاشی‌ها نه تنها بر صورت قربانیان، بلکه بر روح و روان افراد جامعه به جا می‌گذارند. برای همین است که هنوز، احساس می‌شود باید درباره این معضل حرف زد، انتقال تجربه و چاره‌اندیشی کرد تا دیگر شاهد رنج و درد ثانیه به ثانیه آمنه‌ها، سمیه‌ها، معصومه‌ها و زنان  بیگناه دیگر نباشیم.دیروز موسسه رحمان محلی بود برای این انتقال تجربیات. معصومه عطایی قربانی اسیدپاشی، دکتر محمدطاهر رجبی جراح، سونیا غفاری پژوهشگر، فرشاد اسماعیلی حقوقدان و وحیده مولوی فعال اجتماعی از کسانی بودند که در نشستی با عنوان «نگاهی دوباره به مساله اسیدپاشی و آسیب‌های آن» از زوایای مختلف به این موضوع اشاره کردند.در این نشست که عده زیادی از فعالان اجتماعی در آن حضور داشتند، معصومه عطایی که در سال ۸۷ از شوهرش جدا شده و در سال ۸۹ مورد حمله اسید از سوی پدرشوهرش قرار گرفت، به شرح مشکلاتی پرداخت که در طول دوران درمان و طی شدن روند دادگاه با آنها مواجه بوده است. او در ازای گرفتن حضانت فرزندش، از قصاص چشم پدرشوهرش صرف‌نظر کرده و از دیه ۱۸۰ میلیونی تنها موفق شد ۲۰ میلیون دریافت کند.معصومه عطایی با بیان این که این پنج سال را تعریف می‌کند با این امید که برای فرد دیگری پیش نیاید، گفت: پنج سال پیش شبی که چنین اتفاقی افتاد ما هیچ آشنایی با ماده‌ای به نام اسید نداشتیم و خوشبختانه خانواده‌ام سریعا واکنش نشان داده، صورت من را با آب شستند و لباس‌هایم که به اسید آغشته بود را از تنم درآوردند. ما در آن زمان شهرستان بودیم و با اصفهان ۸۰ کیلومتر فاصله داشتیم. هنگامی که به بیمارستان رفتیم شستشوی ساده‌ای روی صورتم انجام دادند و در حالی که پلک‌های من به هم چسبیده بود و برای باز کردن به یک ابزار ساده احتیاج داشت، این وسیله در بیمارستان نبود و تا به بیمارستانی در اصفهان برسیم دو ساعت طول کشید و در این دو ساعت اسید تمام بافت چشم من را تخریب کرد.او در توضیح آن روزها و آن‌چه بر او گذشته گفت: یکی از چشم‌هایم هنوز ده درصد بینایی داشت و من هر روز برای درمان به یکی از بهترین بیمارستان‌ها و یکی از معروفترین چشم‌پزشک‌های اصفهان مراجعه می‌کردم که ایشان به من قطره‌ای داد که اوضاع چشمم بهتر شود غافل از این که این قطره هیچ تاثیری در بهبود وضعیت چشمم نداشت. تا این که مطبوعات از این موضوع خبردار شدند و با کمک مالی که جمع شد توانستم برای درمان به تهران بیایم و اقدامات درمانی روی چشمم آغاز شود. با این حال باز هم چون بیمه نداشتم و درگیر مسائل مالی و روند دادگاه هم بودم، مجبور بودم جراحی‌ها را به تعویق بیندازم.
جای خالی خیریه‌ای برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی
این قربانی اسیدپاشی که حالا دیگر بینایی‌اش را از دست داده، با اظهار تاسف از این که در ایران خیریه‌ای مختص حمایت از قربانیان اسیدپاشی وجود ندارد، اظهار کرد: ای کاش مرکزی مانند محک که به حمایت از بیماران سرطانی اختصاص دارد، مرکزی هم برای رسیدگی به موارد اسیدپاشی بود که تعدادشان کم هم نیست. من توانستم با کمک یک مرکز خیریه برای درمان به خارج از کشور بروم و ۹ ماه برای درمان در آنجا بودم اما متاسفانه دیگر دیر بود و جراحی‌ها روی چشمم جواب نداد.به گفته او، شاید خیلی‌ها ندانند که یک قربانی اسیدپاشی غیر از مراحل درمان با چه مشکلاتی مواجه می‌شود اما درگیری با مسائل حاشیه‌ای طاقت‌فرساست: فرزند من ناگهان با چهره دیگری از مادرش مواجه شد، هم او و هم من نیاز به روان‌شناس داشتیم اما حمایتی در این زمینه از ما صورت نمی‌گرفت. خانواده‌ها نمی‌دانند با یک نابینا باید چطور رفتار کنند، انزوا و گوشه‌نشینی به سراغ قربانیان اسیدپاشی می‌آید چراکه از برخوردهایی که در جامعه با آنها می‌شود هراس دارند،‌ تهدیدهایی که برای رضایت دادن انجام می‌شود، روند طولانی دادگاه و رسیدن به حکم قصاص، مشکل اشتغال و … همه مواردی هستند که یک قربانی اسیدپاشی باید آنها را لحظه به لحظه در زندگی‌اش پشت سر بگذارد که تحمل آنها اصلا کار ساده‌ای نیست.
اسیدپاشی چه زمانی اتفاق می افتد؟
پس از شنیدن این تجربیات از زبان معصومه عطایی، سونیا غفاری، پژوهشگر و فعال حقوق زنان، به راهکارهایی که در کشورهای دیگر درباره این موارد در نظر گرفته شده اشاره کرد. او با اشاره به تحقیقاتی که در این زمینه انجام گرفته، گفت: هر ساله بیش از ۱۵۰۰ نفر در دنیا قربانی حملات اسیدپاشی می‌شوند. تحقیقات نشان داده‌ خشونت اسیدی معمولا زمانی رخ می‌دهد که زنان از مرز هنجارهای جنسیتی عبور می‌کنند به عنوان مثال رد کردن پیشنهاد ازدواج، شرکت در نزاع‌های خانوادگی، نپرداختن درآمد به شوهر، مقاومت در برابر انجام جرایم جنسی و تجاوز و …این کارشناس ارشد مطالعات زنان با استناد به تجربیات کشورهایی مانند هند و بنگلادش که آمار زیادی درباره اسیدپاشی داشته‌اند و در کاهش این جرم موفق بوده‌اند، ادامه داد: بنگلادش کشوری است که می‌تواند در این زمینه الگو باشد. این کشور با تغییر قوانینی که در رابطه با جرم اسیدپاشی وجود داشت، موفق شد آمار حملات اسیدی را کاهش دهد. تدوین قوانینی درباره کنترل تولید و توزیع، استفاده و حمل اسید، افزایش مجازات مجرمان و حتی در نظر گرفتن حکم اعدام و حبس ابد، سرعت بخشیدن به پروسه تحقیقاتی، ارائه کمک‌های درمانی مناسب و بسیاری از راهکارهای دیگر به این منجر شدند که آمار اسیدپاشی از ۴۹۶ مورد در سال ۲۰۰۲ به ۱۰۰ مورد در سال ۲۰۱۲ برسد.غفاری به نقش سازمان‌های مردمی نیز در کاهش این اتفاق دلخراش اشاره کرد و با نام بردن از سازمان‌های فعال در این حوزه گفت: سازمان خشونت اسیدی را متوقف کنید، کمپین مبارزه با اسیدپاشی به زنان و تراست بین‌المللی بازماندگان خشونت اسیدی از فعالترین نهادهایی هستند که در این زمینه فعالیت می‌کنند. این سازمان‌ها با انجام اقدامات پیشگیرانه، پیدا کردن قربانیان ناشناخته، بازتوانی قربانیان، ارائه کمک مالی و خدمات قانونی، پزشکی و مشاوره‌ای نقش زیادی در بهبود وضعیت قربانیان دارند.
کمپین‌های «رز سیاه» و «علامت‌گذاری نقاط شرم» از کمپین‌های فعال در کشور هند هستند که این پژوهشگر به آنها اشاره کرد و توضیح داد: در کمپین رز سیاه، این موضوع ترویج می‌شود که اگر از کسی ناراحت هستید، به جای این که خشم خود را با اسیدپاشی به صورت او تخلیه کنید، به عنوان نماد خشمتان به او یک رز سیاه هدیه بدهید. در علامت‌گذاری نقاط شرم، در مناطقی از شهر که اسیدپاشی صورت گرفته تابلو نصب می‌شود تا به عنوان نماد شرمساری به یاد مردم بماند.این فعال حوزه زنان با اشاره به این فعالیت‌ها در کشورهای دیگر گفت: با این تجربیات، می‌بینیم که چقدر وجود سازمان‌های مردمی فعال برای کمک به قربانیان اسیدپاشی لازم است و امیدواریم در ایران بتوانیم از تجربه‌های جهانی برای حمایت از این قربانیان درس بگیریم.
ساختارهای مردسالار را اصلاح کنیم
فرشاد اسماعیلی، کارشناس ارشد حقوق کیفری و پژوهشگر حوزه زنان نیز درباره این که چه باید کرد که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم گفت: برای این که بدانیم چطور باید از اسیدپاشی پیشگیری کرد، در ابتدا نیاز داریم بدانیم چرا این جرم اتفاق می‌افتد و چرا زنان به عنوان قربانیان اصلی این جرم محسوب می‌شوند.او با بیان این که تحلیل‌های اشتباه درباره این موضوع، می‌تواند به راه‌حل‌های اشتباه منجر شود، ادامه داد: تحلیل‌های شخصیتی متفاوتی درباره مجرمان اسیدپاشی صورت می‌گیرد، گاهی گفته می‌شود این افراد بیماری روانی و شخصیت‌های نابهنجار دارند که دست به چنین اقدامی می‌زنند، در حالی که این تقلیل دادن بحث اسیدپاشی است. عده‌ای از این افراد در زندگی معمولی و روزانه‌شان نابهنجاری ندارند اما می‌بینیم به این کار درست می‌زنند و باید علت را در جای دیگر جستجو کرد.اسماعیلی همچنین گفت: عده دیگری می‌گویند این افراد مشکل ژنتیکی دارند، این تحلیل هم اشتباه است و ما را دچار جبرگرایی می‌کند که نمی‌توان برای برطرف کردن این مشکل کاری انجام داد. نابسامانی‌های اجتماعی، فقر، جغرافیای شهری و … هم موارد دیگری هستند که در توضیح اسیدپاشی به آن اشاره می‌شود به عنوان مثال می‌گویند این اتفاق در مناطق پایین شهر یا شهرستان‌ها بیشتر رخ می‌دهد در حالی که دیدیم در کلانشهری مانند اصفهان اسیدپاشی رخ داد.او تحلیلی که بزه‌دیده را مقصر می‌داند نیز رد کرد و توضیح داد: عده‌ای تقصیر را به گردن قربانی می‌اندازند و می‌گویند او بوده که بزهکار را برای انجام این جرم تحریک کرده. این تحلیل بسیار محافظه‌کارانه است و نمی‌تواند بیانگر دلیل اصلی این اتفاق باشد.

این کارشناس حقوق کیفری، در پاسخ به این که چرا اسیدپاشی رخ می‌دهد، به نظریه‌ای استناد کرد و گفت: نظریه‌ای هست که گفته می‌شود هنگامی که در جامعه‌ای خشونت ساختاری و فرهنگی نهادینه شده باشد، خشونت فیزیکی امری عادی است. در کشور ما نیز باید به دنبال این موضوع برای کشف دلیل اسیدپاشی بر صورت زنان بود.اسماعیلی با تاکید بر این که اسیدپاشی، محصول یک جامعه مردسالار است، اینطور ادامه داد: خشونت ساختاری موجود در قوانین ما، تاریخ مذکر که مالکیت را به مرد می‌دهد و به همسر، برادر و پدر این اجازه را می‌دهد که نسبت به بدن و زیبایی زن مالکیت داشته باشد، او را به اینجا می‌رساند که که حتی بعد از اتمام رابطه خودش را محق بداند و بخواهد زیبایی زن را حذف کندبه گفته او، باید از تحلیل‌های اشتباه فاصله بگیریم و بدانیم خشونت قانونی و خشونت فرهنگی است که در نهایت به اتفاقی مانند اسیدپاشی رخ می‌دهد بنابراین بیشتر از آن که به دنبال شدت بخشیدن به مجازات یا سرعت عمل در اجرای مجازات باشیم، باید فکری به حال ساختارهای مردسالارانه کرد.

#ایران - بند زنان سیاسی زندان اوین- بهاره هدایت

#ایران - بند زنان سیاسی زندان اوین- بهاره هدایت

محبوبه جوادی، مادر بهاره هدایت در مصاحبه با روز از فشارها و تهدیدهایی می گوید که علیه دختر زندانی اش و همسر او شدت گرفته. او می گوید از خرداد ماه بهاره را به صورت غیرقانونی در زندان نگاه داشته و تهدید کرده اند که همسرش را هم بازداشت خواهند کرد.
خانم جوادی خبر می دهد که دخترش در نامه ای به مسولان دستگاه قضایی و مقامات زندان اوین اعلام کرده است که اگر وضعیت پرونده اش مشخص نشود و فشارهای غیرقانونی ادامه یابد دست به اعتصاب غذا خواهد زد.
بهاره هدایت، عضو شورای مرکزی و سخنگوی دفتر تحکیم وحدت و از فعالان دانشجویی شناخته شده ایرانی است که از سال ۸۸ در زندان به سر می برد. او پس از انتخابات جنجال برانگیز خرداد ۸۸ بازداشت و در مجموع به ۸ سال زندان تعزیری محکوم شد؛ حکمی که براساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب اردیبهشت ۹۲ تنها ۵ سال از آن قابلیت اجرا داشت.
براساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی "در جرائم موجب تعزیر هرگاه جرائم ارتکابی بیش از سه جرم نباشد دادگاه برای هر یک از آن جرائم حداکثر مجازات مقرر را حکم می‌کند و هرگاه جرائم ارتکابی بیش از سه جرم باشد، مجازات هر یک را بیش از حداکثر مجازات مقرر قانونی مشروط به اینکه از حداکثر به اضافه نصف آن تجاوز نکند، تعیین می‌کند. در هر یک از موارد فوق فقط مجازات اشد قابل اجراء است و اگر مجازات اشد به یکی از علل قانونی تقلیل یابد یا تبدیل یا غیرقابل اجراء شود، مجازات اشد بعدی اجرا می‌شود. در هر مورد که مجازات فاقد حداقل و حداکثر باشد، اگر جرائم ارتکابی بیش از سه جرم نباشد تا یک‌چهارم و اگر جرائم ارتکابی بیش از سه جرم باشد تا نصف مجازات مقرر قانونی به اصل آن اضافه می‌شود".
مادر بهاره هدایت می گوید که براساس قانون، بهاره باید بعد از ۵ سال از زندان آزاد می شد. همسر و وکیل او هم بیش از یکسال پی گیری ودوندگی کردند اما آنها را از این طرف به آن طرف و از این دادگاه به فلان دادگاه فرستادند و همچنان بهار را علیرغم تصریح قانون در زندان نگاه داشته اند.
محبوبه جوادی می گوید که دخترش در اعتراض به وضعیت پرونده اش دست به اعتصاب غذا خواهر زد: بهاره دو هفته پیش به مقامات زندان و مسولان قضایی رسما نامه نوشته و یک فرصت چند هفته ای در نظر گرفته که رسیدگی کنند وگرنه علیرغم میل باطنی اش مجبور است به تنها ابزاری که برای اعلام اعتراض دارد متوسل شود. او اعلام کرده که اعتصاب غذا خواهد کرد. این خیلی دردآور است که بچه من در زندان با دست خالی ناچار شود برای اینکه به پرونده اش رسیدگی کنند دست به اعتصاب غذا بزند. تنها برای اینکه بخواهد براساس قانون خودشان به پرونده او رسیدگی کنند و قانون خودشان را اجرا کنند.
مادر بهاره هدایت می افزاید: ۶ سال از جوانی و زندگی اش را گرفته اند، حالا دیگر چه می خواهند؟ می خواهند بهاره هدایت را بکشند؟ می خواهند جنازه او را دست ما بدهند؟ من با شناختی که از روحیات دخترم دارم خوب می دانم که اگر تصمیمی بگیرد تا آخرش می ایستد و جان و سلامتی اش به خطر می افتد.شوهرش را تهدید کرده اند که بازداشت اش می کنند خدابخشی رفته زندان و رسما به بهاره گفته تا بهاره هدایت نمیرد آزادت نمی کنیم. او را بارها تهدید کرده اند که همسرت را بازداشت می کنیم... این فشار روانی بسیار بالایی است که به بهار تحمیل می کنند. دختر من الان کاملا غیرقانونی در زندان است و هر اتفاقی برای او بیفتد مسئولیت آن با قوه قضائیه و حکومت است.
خانم جوادی با اشاره به پی گیری های صورت گرفته از سوی همسر و وکیل بهاره هدایت توضیح می دهد: آقای نصیری پور، قاضی اجرای احکام در زندان رسما به بهاره گفته که از نظر قانونی و با توجه به ماده ۱۳۴ حکم اش تمام شده و باید آزاد شوید. او گفته که می توانید از نظر قانونی شکایت کنید. ولی ما از کی به کی و کجا شکایت ببریم؟ الان چند ماه است هرکجا همسرو وکیل بهاره می روند به آنها می گویند که ما نامه زده ایم اما می روند دادگاه و می شنوند که نامه نیامده یا نامه گم شده، آخر این چه وضعیتی است؟ کاملا مشخص است که دارند آزار می دهند، دارند اذیت می کنند،من می خواهم بدانم چرا؟ به من بگویند چرا؟ دختر من مگر چی گفته جز اینکه احمدی نژاد فاسد و دروغگوی بی لیاقت و متقلب است؟ خب الان که همه خودشان دارند همین ها را می گویند. معاونان اش هم که چند متر آن طرف تر از بهاره توی زندان هستند به جرم فساد و اختلاس و دزدی.
او می افزاید: بهاره در دولت اول احمدی نژاد هر سال بازداشت شد و زندان رفت یعنی ۴ بار بازداشت شد، کل دولت دوم او را هم که زندان بوده، حالا هم براساس قانون باید آزاد شود،اما دست از سر او بر نمی دارند.تمام این سالها در زندان سلامت و طراوت و جوانی دخترم را گرفتند، دو بار کبد و کلیه اش جراحی شد و الان هم او را مجبور می کنند با به خطر انداختن جان خودش با تنها راهی که مانده، دست به اعتراض بزند، چرا؟ می خواهند بهاره هدایت را بکشند؟ چرا؟ به من به عنوان یک مادر بگویند چرا می خواهند دخترم را بکشند؟ جنازه دخترم به چه دردشان می خورد و چرا نمی خواهند اعتراف کنند هرآنچه دختر من گفت و نوشت عینا اتفاق افتاد و حالا خود همان حرف ها را می زنند بدون اینکه به روی شان بیاورند، بهاره را به خاطر همین حرف ها که الان خود می زنند سالهاست زندانی کرده اند.
مادر بهاره هدایت سپس تاکید می کند از خرداد ماه هر روز زندانی که دخترش می کشد غیرقانونی است: تمام طول سال گذشته تنها ۲ یا ۳ بار به او ملاقات حضوری دادند، هم پدرش هم من مریض هستیم و نمی توانیم حتی برای ملاقات برویم، پدرش هفته ای ۳ بار دیالیز می شود و نمی تواند ملاقات برود، من هم مدتی است پایم شکسته و نمی توانم بروم و در حسرت شنیدن صدای دخترم هستم که نمی گذارند حتی یک تلفن کوتاه بزند. کجای قانون می گوید زندانی حق تلفن ندارد؟ قانون رسما درباره تلفن و مرخصی و ملاقات حضوری و.. حقوقی برای زندانی در نظر گرفته و اجرا نمی کنند، رسما پا گذاشته اند روی قانون و عین خیال شان هم نیست. این همه سال حکم ظالمانه و همه نوع فشارها را تحمل کردیم، ولی اینکه قانون خودشان را هم اجرا نمی کنند دیگر قابل تحمل نیست. قانون می گوید از خرداد ماه بهاره به صورت غیرقانونی زندان است و باید آزاد شود.
بهاره هدایت به اتهام تبانی و اقدام علیه امنیت ملی به ۵ سال، به اتهام توهین به رهبری به ۲ سال، به اتهام توهین به رئیس جمهور به ۶ ماه و به اتهام تبلیغ علیه نظام به ۶ ماه زندان و در مجموع ۸ سال زندان تعزیری محکوم شده است او ۲ سال حبس تعلیقی هم از سال ۸۵ دارد که به دلیل شرکت در تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد همان سال برای او صادر شده بود.
امین احمدیان، فعال دانشجویی و همسر بهاره هدایت پیش از این به روز گفته بود: قبل از عید برای مرخصی که درخواست داده بودیم رابط اطلاعات با بند نسوان و زندانیان سیاسی یعنی آقای عباسی و آقای خدابخش به اتفاق هم رفته بودند به بند و با درخواست مرخصی که پی گیری شده بود از سوی بهار، مخالفت شده بود، آقای خدابخشی گفته بود:بهاره هدایت که به زندان وارد شده باید بمیرد و تمام شود تا بشود تجدیدنظری روی حکم یا مرخصی اش کرد. این نظر آنها اصلا تامین نمی شود. حداقل تجربه به من یکی نشان داده که این آرزوی آنها محقق نمی شود و پیشنهاد من به آنها این است که به فکر کارهای شدنی تر و معقول تری باشند تا اینکه یک فعال دانشجویی را زندان کنند و منتظر مرگ شخصیت اش باشند.


#ایران - نعیمه دوستدار، روزنامه‌نگار است. او در دی ماه سال ۸۸ بدون هیچ مشکلی از مرز هوایی ایران عبور کرد....

#ایران - نعیمه دوستدار، روزنامه‌نگار است. او در دی ماه سال ۸۸ بدون هیچ مشکلی از مرز هوایی ایران عبور کرد و سوار هواپیما شد که برای همکاری با رادیو فردا از ایران خارج شود، اما در حالی‌که هواپیما در حال آماده شدن برای پرواز بود، مأموران او را از هواپیما پیاده و بازجویی کردند.
این روزنامه‌نگار ایرانی می‌گوید: «موضوع ممنوع‌الخروجی و پیاده کردن من از هواپیما در حالی که مسافران دیگر مرا نگاه می‌کردند، بدترین اتفاقی بود که برایم افتاده است. نمی‌دانم مسافرهای دیگر در مورد من چه فکری کردند. لابد پیش خودشان فکر می‌کردند یک مجرم هستم یا قاتل.. »
بلاتکلیفی و ترس
نعیمه بعد از گذشت چندین سال هنوز از ترس فرودگاه رهایی پیدا نکرده است. او که اکنون در سوئد زندگی می‌کند، می‌گوید: «هر بار که وارد فرودگاهی می‌شوم، این حس ترس برای من تداعی می‌شود. هر لحظه فکر می‌کنم که ممکن است کسی مانع سفرم شود. در برخورد با ماموران فرودگاه همیشه دچار اضطرابم گرچه می‌دانم خطایی نکرده‌ام. حتی هنوز هم گاهی خواب می‌بینم که به ایران رفته‌ام و برای خروج مشکل پیدا کرده‌ایم، یا خواب می بینم پاسپورتم را از من گرفته‌اند و به من اجازه خروج نمی‌دهند. شب‌هایی که این خواب‌ها به سراغم می‌آیند، دچار اضطراب شدید می‌شوم و روز بعدی را نیز خیلی بد می‌گذارنم.»
اما نعیمه بعد از  پیاده شدن از هواپیما، بلافاصله بازداشت نشد. او چند هفته بلاتکلیف بود. می‌گوید: «این دو- سه هفته خیلی برای من سخت گذشت.  حس ناشناخته‌ای را تجربه کردم. نمی‌دانستم چه زمانی و چگونه بازداشت می‌شوم. ذهنم سخت با این موضوع درگیر شده بود.» 
او می‌گوید: «از این فرصت استفاده کردم و مقالات زیادی در مورد اینکه با بازجوها چطور برخورد کنی و چطوری خودت را آماده کنی خواندم، ولی با این‌حال، نمی‌شود گفت که کاملاً آماده بودم. آنجا همه چیز باز هم ناشناخته و ترسناک به نظر می‌رسید.»
بعد از آنکه نعیمه را از هواپیما پیاده کردند، نوبت تفتیش و بازجویی رسید: «مرا به بهانه‌ای واهی و اتهامی دروغ به دادگاه انقلاب کشاندند و آنجا دستگیرم کردند. بعد برای بازرسی منزل، به خانه رفتند. بازرسی همراه با توهین و تحقیر اعضای خانواده‌ام بود و سرانجام مرا با چشم‌های بسته به اوین بردند. بعدها متوجه شدم که همان روز و همزمان با دستگیری من تعداد دیگری از روزنامه‌نگاران در یک پروژه مشترک از سوی وزارت اطلاعات ایران دستگیرشده‌اند.»
احساس قوت و فترت
پس از بازداشت احساست متناقضی در او شکل گرفت: احساس قوت از یک سو و احساس ضعف و فترت از سویی دیگر: «از یک طرف احساس می کردم به شدت قوی شده‌ام، ولی همزمان احساس ضعف و ترس شدید داشتم. وقتی مرا بازداشت کردند و به سلول بردند، حس کردم قوی هستم و این مرحله‌ای است که باید بپذیرم، اما وقتی که تهدیدم می‌کردند با با خشونت با من رفتار می‌کردند، احساس ضعف می‌کردم که همین احساس درماندگی از نظر روحی هم آسیب‌های زیادی به من وارد کرد.» 
بی‌خوابی و تپش قلب یکی از همین آسیب‌هاست:
«بی‌خوابی برایم عذاب‌آور بود،   نمی‌توانستم بخوابم تا زمان را که در سلول بسیار کند می‌گذشت درک نکنم. هر ثانیه برایم مثل هزار سال می‌گذشت. چندین بار به بهداری اوین مراجعه کردم. آنها به من دارویی دادند که خیلی قوی بود و با مصرف این دارو به من حالت نیمه‌بیهوشی دست می داد، به طوری که نمی‌توانستم روی پاهایم بایستم. و تمام روز بیهوش می‌ماندم. بالاخره با اعتراض خودم و هم‌سلولی‌ها، دارو را قطع کردند و داروی سبک‌تری دادند.»
نعیمه می‌گوید: «برخورد بازجوها همیشه همراه با تهدید و خشونت بود. آن‌ها معمولاً نقاط ضعف زندانی را پیدا می‌کنند و از آن به راحتی بر ضد او استفاده می‌کنند. در آن زمان من خیلی نگران همسرم بودم، چرا که هفته‌های آخر خدمت سربازی‌اش را می‌گذراند.  مدام تهدید می‌کردند که همسرم را بازداشت می‌کنند. نزدیک دو هفته بود که از مادرم بی‌خبر بودم. به آن‌ها التماس می‌کردم که بگذارند با مادرم تماس بگیرم، اما ممکن نبود.»
بی‌اعتمادی پس از آزادی
بعد از آزادی از زندان هم، گاهی همچنان وحشت از بازجویی وجود دارد: «یک‌بار ساعت ۱۲ نیمه‌شب تلفن خانه زنگ خورد. نمی‌توانستم تلفن را جواب دهم. یکی از اعضای خانواده‌ام جواب داد. زنگ زده بودند که بگویند برای تحویل وسایلم به اوین بروم. نمی‌توانستم به آن‌ها اعتماد کنم، می‌گفتم دروغ می‌گویند، فکر می‌کردم دروغ می‌گویند، همانطور که با دروغ مرا به دادگاه انقلاب کشاندند و بازداشت کردند. این تماس‌های گاه و بیگاه مرتب تکرار می‌شد و امنیت روانی‌ام را به‌هم می‌ریخت.»
ترس و بی‌اعتمادی به تدریج گسترده‌تر می‌شود و ممکن است به زودی به همه شئون زندگی گسترش پیدا کند:
«دچار بی‌اعتمادی شده بودم، احساس می‌کردم، در اطرافم همه مأمور اطلاعات هستند، اگر از کوچه‌ای رد می‌شدم و فردی در ماشین نشسته بود، دچار وحشت می‌شدم. حتی زمانی که در خانه خودم تلویزیون بی بی سی را نگاه می‌کردم، تصور می‌کردم که دوربینی کار گذاشته شده و مرا در خانه خودم زیر نظر دارند. هر بار که از خانه بیرون می‌رفتم، فکر می‌کردم کسی به خانه ما می‌آید و دستگاه شنود کار می‌گذارد. برخی اوقات به دوستان نزدیکم هم مشکوک می‌شدم.»
این ترس‌ها به دلیل اطلاعات بسیار شخصی و محرمانه‌ای بوده که بازجوها در حین بازجویی درباره زندگی گذشته او می‌دادند و از آنها خبر داشتند.
نیازهای روزانه و درماندگی
می‌گوید: «یکی از چیزهایی که خیلی از نظر روانی من را اذیت کرد و آثارش هنوز به جای مانده، این بود که نمی‌توانستم نیازهای اولیه خودم از جمله مواد غذایی و لباس را در زندان برآورده کنم. تعداد بازداشتی‌ها در آن سال زیاد بود.  آن ها نمی توانستند امکانات اولیه را برای زندانیان تأمین کنند، مثلاً اگر به همه زندانی‌ها باید سه پتو یکی برای زیر،یکی برای رو و یکی برای بالش و یک دست لباس می‌دادند، برای من اینگونه نبود. به من به جز مسواک و خمیر دندان و حوله، چیزی دیگری نرسید. زمانی که بازداشت شدم یک پالتو داشتم و لباس و شلوار جین به تن داشتم که و با این لباس‌ها پنج هفته بازداشت را سپری کردم.»
نعیمه می گوید: «زمانی که پریود شدم، باید به آن‌ها التماس می‌کردم که به من نوار بهداشتی بدهند. در مورد بقیه زندانی‌ها هم همین‌طور بود. آنها از ما پول می‌خواستند، ما که در زندان پول نداشتیم، بعد با کلی التماس با تأخیر نوار بهداشتی به تعداد محدود می‌آورند. من در تمام مدت بازداشت، لباس زیر و لباس اضافه نداشتم. مجبور بودم لباسم را بشویم و جایی نبود که آن‌ها را خشک کنم. برای همین لباس‌های خیس را تنم می‌‌کردم. هنوز هم وقتی حمام می‌روم این حس‌ها برای من زنده می‌شود. هم خوشحالم که می‌توانم خودم را خشک کنم و مجبور نیستم لباس خیس به تن کنم و هم از تکرار این خاطرات ناراحت می‌شوم.»

پس از خروج از کشور و گذراندن دوره‌های مشاوره، حس اعتماد و اطمینان به اطرافیان دوباره در او زنده شده است: «تا زمانی که در ایران بودم نمی‌توانستم به کسی اعتماد کنم، نه تنها به این دلیل که فکر می‌کردم آن ها کارهای من را گزارش می دهند، بلکه نگران بودم اگر دیگران به خاطر من بازداشت شوند، چه خواهد شد. این مهم‌ترین نگرانی من بود.»

#ایران - رتبه های اول کشور ایران در "کتاب گینس" :

#ایران - رتبه های اول کشور ایران در "کتاب گینس" :


در چه زمينه هائي ايران در جهان مقام اول را دارد؟
رتبه های اول ايران در دنيا :
1- بيشترين توليد پسته
...2- بيشترين توليد خاويار
3- بيشترين توليد خانواده توت
4- بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)
5- بيشترين توليد زرشک
6- بيشترين توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )
7- بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)
8- بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)
9- بزرگترين واردکننده گندم
10- بيشترين فرار مغز ها
11- بيشترين نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)
12- بالاترين ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)
13- بيشترين تعداد زمينلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)
14- دقيقترين تقويم دنيا (تقويم جلالی)
15- بيشترين مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)
16- بيشترين تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)
17- کهنترين کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)
18- ميزبان بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)
19- بزرگترين توليد کننده فيروزه
20- بزرگترين منابع روی در جهان
21- بزرگترين توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)
22- بيشترين شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)
23- بزرگترين سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)
24- بالاترين ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)
25- بزرگترين منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)
26- بالاترين تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال ذخاير نفتی دارد)
27- ارزانترين پايتخت جهان (طبق تحقيق شبکه خبری سي ان ان تهران ارزانترين پايتخت جهانست)
28- بزرگترين فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)
29- بالاترين آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری
30- قديميترين منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم ميکند)
31- بزرگترين مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين گنجينه جوهرات جهانست)
32- کهنترين امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)
33- بيشترين تعداد تلفات در جنگ شيميايی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ايران همچنين دومين رتبه تلفات تاريخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)
34- بيشترين تعداد و تناسب شيعه گان در جهان (89% جميعت ايران)


۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

‫#‏جهان‬-۷ اوت ۱۹۴۱ - ۱۶ مرداد۱۳۲۰ :رابیندرنات تاگور، درگذشت

‫#‏جهان‬-۷ اوت ۱۹۴۱ - ۱۶ مرداد۱۳۲۰ :رابیندرنات تاگور، درگذشت


روز ۷ اوت سال ۱۹۴۱ رابیندرنات تاگور(tagor) شاعر شهیر هند درگذشت.رابیندرنات تاگور در سال ۱۸۶۱ در شهر کلکته به‌دنیا آمد. او در سال ۱۸۷۷ برای تحصیل در رشته حقوق و ادبیات به ‌انگلیس رفت.تاگور پس از بازگشت به‌هند آثار شیوایی در نظم و نثر به‌وجود آورد. او در سال ۱۹۱۳ برنده جایزه ادبی نوبل به‌خاطر مجموعه شعرش به‌نام گیتانجَلی(GITANJALI) شد.تاگور به‌مناسبت هزاره فردوسی در اردیبهشت سال ۱۳۱۱ سفری به‌ایران کرد. او دراین دیدار با علاّمه علی‌اکبر دهخدا که ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی را برعهده داشت ملاقات نمود.برجسته‌ترین آثار او عبارتند از:”خاطرات من، قربانی، باغبان، چیدن میوه، میهن و جهان”.مجموع آثار تاگور در حدود ۵۰ درام و ۱۰۰ کتاب شعر و ۴۰ جلد داستان وکتاب فلسفی می‌باشد. نوشته‌های او بیشتر به‌زبان بنگالی و با ترجمه‌‌‌‌‌‌‌انگلیسی ‌است.

۱۳۹۴ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

بيانيه حمايت زنان سازندگان فرداي ايران در محکومیت سفرهای سیاحتی روحانی در کشور




بيانيه حمايت زنان سازندگان فرداي ايران
در محکومیت سفرهای سیاحتی روحانی در کشور
زنان سازندگان فردای ایران به سفرهای استانی و بی نتیجه روحانی که بیشتر نشان دهنده سفرهای سیاحتی در کشور است را محکوم میکند. چرا که تا همین امروز پس از سفرهای استانی روحانی و اکیپ همراهش اقدام جدی برای رفع موانع حقوق شهروندی و مطالبات صنفی مردم از جمله زنان صورت نگرفته است.
روحانی پس از سفر به سنندج و اعتراض معلمان برای برآورده کردن خواسته های صنفی شان چه اقدامی کرد؟
زنان کلیه استانها خواستار ورود به ورزشگاهها و تماشای مستقیم و از نزدیک مسابقات ورزشی هستند. روحانی در سفرش به استانها چه قدمی برای برآورده کردن این خواسته زنان انجام داده است؟ آنچه ما شاهد هستیم اظهارات مستمر و بی نتیجه خانم مولاوردی است که در پس آن هیچ اقدامی هم برای رفع مشکلات صورت نمی گیرد.
چرا روحانی هیچوقت اسیدپاشی به صورت زنان ایرانی را محکوم نمی کند؟ آیا این ناامنی برای زن ایرانی شایسته است؟ آیا روحانی با سکوت خود چنین اعمال ضدانسانی در سطح شهرها را تایید می کند؟
دولت روحانی بجز حرف و طرح؛ در زمینه حق بیمه و مزایا برای زنان سرپرست خانوار چه اقدام عملی و جدی نموده است ؟
راستی آیا حضور این تعداد زن کارتن خواب در جمهوری اسلامی مورد تایید روحانی است؟ آیا مشکلات زنان ایرانی در دولت روحانی جایی دارد؟ آیا فقط منصوب کردن یک زن در دولت برای امور زنان کافی است تا مشکلات عدیده زن ایرانی رفع شود؟
اینها و صدها مطالبات شهروندی دیگر عموم مردم و بطور خاص زنان و دختران ایرانی باید پس از گذشت 2 سال از شکل گیری دولت روحانی پاسخ داده شود.
کلیدی که دست روحانی بود در کدام در می چرخد و کدام قفل را باز می کند؟
پس از توافق اتمی و آزاد شدن پولهای ملت ، سرمایه های مردم به کجا سرازیر شده است؟
روحانی بجای سفرهای سیاحتی در دوران ریاست اش، شایسته بود که در همین تهران می نشست و مشکلات مردم را حل می کرد.
ما زنان برای بیان مطالباتمان در روز 15 مرداد که روحانی قصد سفر به اسلام شهر، رباط کریم و بهارستان را دارد با تجمع در مسیر وی خواستهای خود را از او مطالبه می‌کنیم .با شعار حق من را بدهید/ حقوق من کو و کجا رفت؟ در مسیر روحانی می ایستیم تا صدایمان را یک بار دیگر بشنود.
زنان سازندگان ایران فردا
13/5/1394