۱۳۹۴ مهر ۳۰, پنجشنبه

#تهران #ایران يادداشت كوتاه خديجه مقدم براي كمپين حمايت از مادران زنداني:شرم تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید


يادداشت كوتاه خديجه مقدم براي كمپين حمايت از مادران زنداني:شرم تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید

نرگس محمدی فعال حقوق بشر و زندانی دربند زندان اوین را به دلیل حمله ناشی از بیماری، به بیمارستان منتقل کرده اند و دست و پایش را به تخت بیمارستان بسته اند تا فراموش کند حرکتی را که خود آغازگرش بوده است. نرگس محمدی در نامه ای از زندان می خواهد تا "بر زخم کهنه رنج مادران تاریخ در سراسر جهان مرهمی بگذاریم . مرهمی بر زخم های چرکین ناشی از جنگ ، زندان ، شکنجه و اذیت و آزار بر جان خسته مادران "وحشت خداوندان قدرت از چنین زنان و مادرانی غریب نیست . مادرانی که با وجود رنج های چند گانه ای که متحمل می شوند ، با پرچم دادخواهی، استوار ایستاده اند و ازبرابری جنسیتی ، عقیده و آیین ، ملیت و قومیت شان دفاع و اشکال مختلف مردسالاری وبی عدالتی را به چالش می کشند .زنان و مادرانی که از سه نسل پیاپی برای ساختن جهانی بهتر نه تنها برای فرزندان خود ، برای همه فرزندان ملت ، رنج های فروانی را به دوش کشیده اند واین جنبش، همچنان به حرکت خود ادامه می دهد ، و اینک ، نه برای جهانی آرمانی ، متاسفانه برای ابتدایی ترین حقوق انسانی و حداقل های زندگی .این سه نسل از زنان ایرانی، راه های مختلف ، مقابله با تبعیض های جنسیتی را به خوبی آزموده اند و به درستی دانش و تجربه را ، به کارگرفته اند و تا دستیابی به خواسته های خود به حرکت ادامه می دهند . مادران جوان با استفاده از تجربه ی نسل های گذشته ی مادران آگاه و آزاد به خوبی واقف اند که کیفیت رابطه ی مادر و فرزندی بر هر رابطه ای با هر کمیتی امتیاز بیشتری دارد و ضامن رضایت و خوشبختی هسته خانواده است . همچنین رعایت برابری و آزادی در زندگی زناشویی از مهم ترین درس های اولیه زندگی برای فرزندان است که غفلت از آن جبران ناپذیر است چرا که شخصیت انسان در سال های ابتدایی زندگی اش شکل می گیرد .نرگس به ناچار از همسرش و سپس دختر و پسرش جدا می شود وحتی او را از حقوق قانونی یک زندانی محروم می کنند تا شکست اش دهند و دیگر مادران هم عبرت گیرند.، غافل از این که ، این قافله را سر باز ایستادن نیست و هیچ قدرتی هم ابدی نیست.
شرم تان باد ای خداوندان قدرت ، بس کنید .*
- به تعهدات ملی و بین المللی، احترام بگذارید .
- زندانیان سیاسی - عقیدتی را آزاد کنید .
- به وضعیت فلاکت بار زندانیان عادی در سراسر کشور رسیدگی کنید.
- حقوق متهم و حقوق زندانی را رعایت کنید .
- حقوق کودکان مادران زندانی را رعایت کنید .
- نرگس محمدي را آزاد كنيد.
* برگرفته از اشعار فریدون مشيري

خديجه مقدم-مهرماه ١٣٩٤
iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 

#تهران #ایران مراسم شهيد سالگرد ستار بهشتي در رباط كريم



مراسم شهيد سالگرد ستار بهشتي در رباط كريم 2 بعد از ظهر 7 آبان برگزار ميشود از همه دوستان ميخواهيم كه در اين تجمع شركت كنند و روح آن شهيد و خاطر مادر شير او را نيز  را شاد كنند.  
 iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 

#تهران #ایران سالگرد ریحانه جباری یکشنبه ۳ آبان برگزار خواهد شد


سالگرد ریحانه جباری یکشنبه ۳ آبان برگزار خواهد شد



مراسم اولین سالگرد ریحانه جباری یکشنبه 
۳ آبان, ساعت ۲ بعد ازظهر
بر مزار آن عزیز برگزار خواهد شد

مزار ریحانه در بهشت زهرا

قطعه ۹۸ ردیف ۱۴۱ شماره ۱۳
واقع شده است.

حضور شما عزيزان ميتواند مرهمى بر دل

داغدیده خانواده جباری باشد




iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 


#تهران #ایران قراره كه اتوبوسهاي شركت واحد هم زنانه مردانه شود


دوستان سلام!
قراره كه اتوبوسهاي شركت واحد هم زنانه مردانه شود و معلوم نيست كه يكي كه ميخواد با برادرش يا پدرش و يا همسرش به محلي بره بايد چكار كنه!!
اين هم يك گام ازسركوب زنان و تفكيك جنسيتي است كه نظام به آن معتقد است 

iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک

#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 

#تهران #ایران روزهای پرمرارت این سه زن در توالت های عمومی شهر،ترانه بنی یعقوب

روزهای پرمرارت این سه زن در توالت های عمومی شهر،ترانه بنی یعقوب



هر روز صبح شان با صدای سیفون، بوی تند مواد شوینده، شستشوی توالت‌های عمومی وبوهای آزار دهنده شروع می‌شود. آنقدر این توالت‌ها را شسته‌اند که باید رقم هزار را رد کرده باشد، شاید هم چند هزار...با شلوارهایشان که تا زانو بالا می‌زنند، پاهایی که در آب آلوده و کثیف غوطه می‌خورد، دست‌هایی که بارها توی سطل‌های زباله فرو می‌رود و بیرون می‌آید، لباس‌های تنشان که بارها خیس می‌شود، دست و پاهایی که در پایان کار ده‌ها بار شستشو می‌دهند، اما آخرش هم دلشان راضی نمی‌شود که پاک باشد.با اینکه سال‌ها ازشروع کارشان می‌گذرد، اما هنوزهم به فضای آزار دهنده اینجا عادت نکرده‌اند. اما چاره‌ای ندارند. خودشان می‌گویند خب، چکار می‌توانیم بکنیم؟ زندگی است دیگر، بالاخره باید بچرخد یا نه؟ زندگی فرزندان‌مان مهمتر است یا راحتی و آسایش خودمان؟هر سه یک وجه مشترک دارند به کسی نگفته‌اند، محل کارشان توالت‌های عمومی شهر است و محل استراحتشان اتاقکی کوچک، تنگ و اغلب نمور در همان جا. می‌گویند کار عیب و عار نیست اما چه بهتر که کسی نداند چه می‌کنند: «شاید دوست و فامیل بفهمند برایمان هزار جور حرف در بیاورند.» با همه شرمی که از شغلشان در برابر دوست و آشنا دارند اما راضی‌اند. راضی که دستشان را جلوی کسی دراز نمی‌کنند و روی پای خودشان ایستاده‌اند، سختی‌هایش بماند برای تنهایی خودشان و تن رنجورشان.اکرم مسئول توالت عمومی زنانه در یکی از میدان‌های اصلی شهر تهران است. وقتی به آنجا می‌رسم حوالی ظهر است و او چهارزانو در اتاقک کوچکش که درست در ورودی توالت قرار دارد نشسته. در اتاق شاید دو متری‌اش چند بالش هست و یک کتری برقی و تلویزیونی کوچک و قدیمی. کف زمین هم یک قالیچه مندرس انداخته و رویش تشکچه. قدری خودش را جابه‌جا می‌کند تا جایی هم برای نشستن من باز شود، کنارش می‌نشینم. هرروز از ساعت 7 صبح تا 5 بعدازظهر اینجاست. از صبح چند باری توالت‌ها را شسته و حالا نشسته تاکمی نفس تازه کند. میل بافتنی در دست دارد با کاموای آبی‌رنگ و تند و تند می‌بافد. یک شال‌گردن برای خواهرزاده‌اش که بزودی به دنیا می‌آید. دست‌هایش زمخت و پینه‌بسته است. دور مچ دست راستش را با باند کشی بسته. همان دستی که خیلی درد می‌کند. برایم از قصه زندگی‌اش تعریف می‌کند:
«10 سالی هست اینجا کار می‌کنم، من که میرم، مسئول توالت مردانه هوای اینجا را داره. تا ساعت 12 سرویس‌کارمی‌کنه. می‌بینی قبر درست کردن. جام خیلی کوچیکه، تابستونا خیلی گرمه، زمستونا خیلی سرد. وسایل رو از خونه آوردم، البته تلویزیونو مردم برام آوردن.» هر روز از اسلامشهر به اینجا می‌آید. به‌موقع با مترو و اتوبوس خودش را می‌رساند به توالت: «شوهرم معتاد شد طلاق گرفتم. رفت که رفت. دو تا بچه‌ دارم؛ دخترم 20 ساله‌ است پسرم 18 ساله. نه تعطیلی دارم نه مرخصی. همه روزهای تعطیل هم باید بیام. برای ماهی 750 هزار تومن. یک‌بار پانزدهم ماه میدن، یه بار هشتم. چه می‌دونم.» میل بافتنی‌اش را کنار می‌گذارد و دو لیوان چای می‌ریزد چند قند هم می‌گذارد پهلویش. می‌پرسم: «اکرم! هرروز صبح چطور کارت را شروع می‌کنی؟»

آهی می‌کشد و مقنعه سرمه‌ای‌رنگش را جابه‌جا می‌کند: «هرروز صبح زود میام، توی همه توالت‌ها جوهر نمک می‌ریزم، آینه را می‌شورم، درو می‌شورم، دستشویی اگه گرفته باشه، بازش می‌کنم. بعضی ‌اوقات دستکش می‌دن، بعضی ‌اوقات نمی‌دن خودم می‌خرم. مایع میدن نمیدن مجبور می‌شم خودم بخرم. هنوز عادت نکردم. خونه خودت هم سخته بخوای توالت بشوری، دلت نمیاد. تازه به جونم غر هم می‌زنن میگن خانم چرا کثیفه. دستمال میندازن، آشغال میندازن. رعایت نمی‌کنن مردم که تذکر هم میدم میگن تو باید تمیز کنی وظیفه توئه، برای خودت راحت اینجا نشستی. میگم خدا قسمت شما کنه این راحتی رو! من یعنی آدم نیستم، انسان نیستم. روزی چند بار توالت‌ها رو می‌شورم زمینو تی می‌کشم، آشغال‌ها رو برمی‌دارم. اینجا عمومیه، خیلی شلوغه. همه مغازه‌دارهای اطراف هم میان اینجا.» اکرم با صدای گرفته حرف می‌زند. می‌گوید، بوی جوهر نمک خیلی اذیتش می‌کند اصلاً این روزها احساس سلامت نمی‌کند، آخه کی دلش می‌خواهد صبح زود با معده خالی و دهان خشک دستشویی عمومی بشوید؛ اما اکرم هر روز صبح زود با معده خالی مجبور است، بوی جوهر نمک و مایع سفیده کننده را تحمل کند. پولی هم برایش نمی‌ماند که بخواهد دکتر برود و آزمایش بدهد. یادش نمی‌آید آخرین بار چه زمانی پیش پزشک رفته. بعضی ‌اوقات خودش ماسک می‌خرد و می‌زند، اما الان مدت‌هاست از ماسک استفاده نکرده؛ پیمانکار فقط چکمه، دستکش پلاستیکی و مواد شوینده در اختیارش می‌گذارد. آن‌هم گاهی.او 350 هزار تومن از حقوق 750 هزار تومنی‌اش را اجاره خانه می‌دهد و زندگی‌اش را با 400 هزار تومن باقیمانده می‌چرخاند: «چیکار کنم چاره‌ای هم دارم؟ پسرم دانشگاه قبول شد نتونست بره. آخه با این پول‌ها میشه دانشگاه هم رفت؟ دانشگاه رفتن خرج نداره؟ لباس نمی‌خواد؟ کفش نمی‌خواد؟ نه سختی کار دارم نه هیچی. سواد هم ندارم که اعتراض کنم. اگر زیاد حرف بزنم می‌اندازنم بیرون. یارانه هم ندارم، شوهرم می‌گیره. بیمه هم گاهی پیمانکار می‌ریزه گاهی نمی‌ریزه.»همه فامیل‌هایش فکر می‌کنند اکرم آبدارچی یک اداره است. می‌پرسم اکرم اینجا جای پرترددی است تا حالا هیچ‌یک از فامیل‌هایت اینجا به تو برنخورده‌اند؟«نه. تا حالا کسی ندیده، فقط بچه‌ها می‌دونن. اونام هم غصه می‌خورن می‌بینن دستم درد می‌کنه. میگن مامان تو نباشی ما چه کنیم؟ کمتر می‌خوریم تو بهت فشار نیاد.» اکرم از کار کردن در توالت خاطرات زیادی دارد؛ از دختران فراری تا آن‌هایی که معتادند و اینجا خودشان را می‌سازند: «من نمیذارم اینجا بمونن، می‌گم خانوم کارتو انجام بده اینجا واینستا. حتی شده اومدن تو دستشویی بخوابن. زود میرم بیرون می‌کنم. گاهی بوی موادشون میاد، بفهمم میرم سراغشون.» اکرم می‌گوید اگر کار دیگری باشد حتماً ازاینجا می‌رود: «خسته شدم ازاینجا. خیلی زندگی سختی دارم، خیلی. همیشه باید «در» این اتاق زمستون و تابستون باز باشه نباید بخوابم باید حواسم باشه، کی میاد، کی میره. زمستون‌ها یخ می‌زنم.»مریم 34 ساله، مقنعه سیاهی بر سر دارد. موهای مجعدش از زیر مقنعه‌ زده بیرون. جلوی مقنعه‌اش را با یک سنجاق‌قفلی بسته، مانتویش قهوه‌ای‌رنگ است و دمپایی‌های زرد پلاستیکی به پا دارد. روبه روی توالت عمومی پارک روی یک سکو نشسته و با موبایلش بازی می‌کند. آفتاب کم‌رمق پاییزی که بر صورت و دست‌هایش می‌خورد حس بهتری پیدا می‌کند. اینجا خیلی بهتر از آن اتاقک کوچک و خفه داخل محوطه توالت است. باانرژی زیاد حرف می‌زند: «کارم که تمام میشه میام اینجا زیر نور آفتاب. چیه اون تو، نفسم می‌گیره. شوهرم مافنگی شد، پرتش کردم بیرون. دو تا بچه‌ام و منو می‌گرفت زیر مشت و لگدش بی‌وجدان. آدم توی توالت کار کنه بهتر از اینه که هر شب کتک بخوره.»مریم هم به همه گفته بازاریاب یک شرکت است. دوست ندارد کسی بداند در توالت کار می‌کند. ماهی 670 هزار تومان حقوق می‌گیرد و از کارفرمایش راضی است: «آدم خوبیه اما کار توالت سخته دیگه، پدر آدمو در میاره. هی باید بشوری و بسابی. 5 ساله اینجام اما باور می‌کنی راضی‌تر از اون زندگی جهنمی‌ام. خودم هم وسواس دارم اون‌قدر همه‌جارو می‌سابم برق می‌زنه. بو که اصلاً.» مریم دستم را می‌کشد تا محل کارش رانشانم بدهد. همان‌جایی که واقعاً از تمیزی برق می‌زند. توالت عمومی پارک چندان بزرگ نیست و به خاطر عبور و مرور اندکی که دارد سه چهار بار شستن‌اش در روز کفایت می‌کند. پسرش می‌داند در توالت کار می‌کند اما دخترش نه: «همین پشت پارک مدرسه میره، گفتم بچه‌ها بفهمن مسخره‌اش می‌کنن، نگفتم. فکر می‌کنه بازاریابم.» حالا مریم یک سوهان ناخن از توی جیب مانتویش بیرون کشیده و ناخن‌های زردرنگش را سوهان می‌کشد، زل می‌زند توی چشمانم: «خبرنگاری نه؟ بالاخره ما زن‌ها هر چی شغلمون باشه باید به خودمون برسیم.»توالت عمومی این پارک بزرگ در مرکز شهر تهران در یک زیرزمین قرار دارد. کلی پله را باید رد کنی تا برسی به سرویس بهداشتی. فضای بزرگ توالت، به طرز محسوسی خنک و نمدار است. همه‌جا سفیدرنگ است از دیوارها و موزاییک‌های کف گرفته و حتی نور مهتابی‌ها. توالت‌ها از تمیزی برق می‌زنند.خاطره خانم 51 ساله روی تختش در اتاق کوچک کنار سرویس‌ها دراز کشیده تا من را می‌بیند بلند می‌شود و چادر سفید گلدارش را می‌کشد روی سرش. در اتاق کوچکش بجز تخت که بیشتر فضای اتاق را اشغال کرده، چند تا کاسه و بشقاب هم هست و جانمازش و یک بخاری‌برقی که دو شعله‌اش قرمز رنگ است.«اینجا نم داره زمستون و تابستون این بخاری را روشن میذارم وگرنه بدن‌درد می‌گیرم. سه تا دختر جوون دارم تو خونه. بجز دخترهام همه فامیل فکر می‌کنن توی یه بیمارستان کار می‌کنم. بفهمن تو توالت کار می‌کنم، بعد بیان خونه‌ام غذا درست کنم نمی‌خورن. چندش‌شون میشه خلاصه توالته دیگه.»خاطره بیش از 15 ساله اینجا کار می‌کنه، بعدازاینکه شوهرش فوت کرد و خرج بچه‌ها ماند روی دستش. هرروز از کرج به اینجا می‌آید. روزهایش آنقدر شبیه هم شده که دیگر برای خودش هم باورش سخت است: «هرروز توالت‌ها را می‌شورم، بعد تی می‌کشم. جوهر نمک می‌ریزم. این جوهر نمک پدر ریه‌ام رو درآورده. یه بار رفتم دکتر گفت وضع ریه‌ات خیلی خرابه؛ اما اهمیت ندادم و دیگه نرفتم. پولش رو ندارم با ماهی 800 هزار تومن چه جوری این خرج‌ها رو بدم.» خاطره چشمش به‌روزهای بازنشستگی‌اش است اما تازگی‌ها فهمیده کارفرما چند سال بیمه برایش رد نکرده، مانده چکار کنه: «این زیرزمین خیلی نموره. کاش یکی از این آلاچیق‌های توی پارک و به من می‌دادن یا یه دفتر دور از نم اینجا.» اکرم، خاطره و مریم اما خبر ندارند که دستشویی می‌تواند چه آثار مخربی بر جسم و جانشان بگذارد، آن‌گونه که پزشکان هشدار می‌دهند.آنها همین‌طور نمی‌دانند که طبق ماده 75 قانون کار انجام کارهای خطرناک، سخت و زیان‌آور برای کارگران زن ممنوع است و طبق ماده 92 همین قانون همه واحدهایی که شاغلان در آنها به اقتضای نوع کارشان در معرض بروز بیماری‌های ناشی از کار قرار دارند. باید برایشان پرونده پزشکی تشکیل شود و دست‌کم سالی یک‌بار توسط مراکز بهداشتی- درمانی معاینه و آزمایش شوند و نتیجه آزمایش‌ها نیز در پرونده کاری‌شان ثبت شود. آنها از هیچ کدام از این قوانین خبر ندارند. فقط کار می‌کنند و کار. نمی‌دانم روز کاری شما چطور تمام می‌شود؛ اما برای مریم، خاطره و اکرم که با بوی مواد شوینده، صدای سیفون و تی کشیدن و شستن چندباره توالت‌ها تمام می‌شود همان‌گونه که روزشان را شروع کرده‌اند. روزهای تکراری و پر از مرارتشان را.

iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 

#تهران #ایران مديرعامل تلگرام حاضر به گرفتن رشوه از رژيم ايران و آدم فروشي نشد!!


مديرعامل تلگرام حاضر به گرفتن رشوه از رژيم ايران و آدم فروشي نشد!! 



به تازگي دولت ايران از سيستم تلگرام درخواست كرده بود كه اسامي كاربران ايراني را در اختيار او قرار بدهد ولي آقاي پاول دوروف مدير عامل سيستم تلگرام حاضر به اين كار نشده و ضمن افشاي اين پيشنهاد كه با رشوه ي كلان از جانب رژيم بوده است اعلام كرد  
ما حاضر به چنين كاري نيستيم و اين عمل يك حركت سركوبگرانه بر عليه مردم ايرانه و ما جاسوسي نخواهيم كرد!
در حال حاضر بيش از 20ميليون كاربر ايراني روي تلگرام هستند و رژيم هم توان كنترل آنرا ندارد . در صورت فيلتر تلگرام ، كاربران بايد مثل فيس بوك از فيلتر شكن استفاده كنند .
لازم به توضيح است در سالهاي قبل دولت ايران توانست به رشوه هاي هنگفت سايت ياهو را بخرد تا اسامي كاربران را در اختيار او قرار دهد.
پس ميشود نتيجه گرفت كه شبكه هاي اجتماعي براي تبادل افكار و آگاهي مردم براي رژيم تا چه حد خطرناك است كه حاضر است با صرف هزينه هاي هنگفت از جيب ملت ايران ، يا به آن دسترسي پيدا كند و يا اگر نتوانست مثل فيس بوك آنرا فيلتر كند

iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک

#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز 

#تهران #ایران دختركان بي پناه در سر چهارراهها .....


دختركان بي پناه در سر چهارراهها .....



سرخی چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی مثل دستور ایستی‌ست که می‌بایست بر اساس آن پشت خط افق کشیده شده در عرض خیابان توقف کنم.ناخودآگاه توجه‌ام به عابرینی که عرض خیابان را طی می‌کنند جلب می‌شود.در میان آدم‌های مختلفی که از این سوی خیابان به آن سو می‌روند، دخترکی توجه‌ام را جلب می‌کند که با در نظر گرفتن وضعیت جسمانی‌اش با کمی ارفاق ۱۵-۱۶ساله به نظر می‌رسد.نیرویی عجیب حس کنجکاوی‌ام را برای سرک کشیدن در زندگی این دختر نوجوان تحریک می‌کند.چراغ سبز می‌شود... مجبورم حرکت کنم. اما آن سوی چهارراه در اولین فرصت توقف می‌کنم وبه سمت دختر گل فروش باز می‌گردم.درابتدا از دیدن من بسیار خوشحال می‌شود. با گمان اینکه قصد خریدن شاخه گلی از او دارم به سویم می‌آید.با شنیدن این جمله از سوی من که می‌خواهم چند دقیقه‌ای با تو صحبت کنم، اخم در چهره‌اش نمایان می‌شود، غرورمردانه‌ای را در گلویش می‌اندازد و می‌پرسد در مورد چی؟ پاسخ می‌دهم در مورد زندگی‌ات.طفره می‌رود و از من دور می‌شود. با اصرار زیادی که از من می‌بیند در اوج بی‌حوصلگی به پرسش‌هایم پاسخ می‌دهد....مریم ۱۷ سال سن دارد. حاصل ازدواجی نافرجام میان پدری معتاد به شیشه و مادری عصبی‌ست.سه خواهر بزرگ‌تر از خود دارد که دو تن از آنها نیز در انتخاب همسر خود سرنوشتی بهتر از مادرشان نداشته‌اند. خواهرش وقتی تصمیم گرفت برای دومین بار شانسش را در زندگی مشترک امتحان کند، زن مردی شد که حدود بیست سال از او بزرگ‌تر است..اما خواهر ديگرش یک بار ازدواج کرده و دو سال پای زندگی مشترکی مانده است که نیمی از این عمر کوتاه را در جنگ و دعوا بوده است.با جدا شدن از شوهر اولش با پسری آشنا می‌شود و به امید داشتن سرپناهی به عقد موقت او در می‌آید. حمید پس از پایان مدت صیغه موقت معصومه را به حال خود‌‌ رها می‌کند و تن به عقد دائم نمی‌دهد.مریم از پدرش می‌گوید که هیچگاه برای آنها پدری نکرده است. از قفل و زنجیری که درست فردای روزی که پدرش فهمید، مریم برای امرار معاش درفروشگاه کیف و کفش فروشی مشغول به کار شده است به دست و پایش زد و او را درحیاط خانه محبوس کرده سخن می‌گوید.اما مریم گمان می‌کرد که این بار آخری است که پدرش او را برای کارکردن کتک می‌زند.او در حالی‌که با پشت دست اشک‌های روی گونه‌اش را پاک می‌کند، می‌گوید: چند ماه پس از آن کتک مفصلی که از او خوردم دوباره دریک مغازه دیگر مشغول به کار شدم.اما نمی‌دانم او از کجا محل کار جدیدم را پیدا کرده بود.یادآوری این خاطره لرزه در اندام نحیف این دختر می‌اندازد بغضش می‌ترکد و به صدایی لرزان می‌گوید: آقا نمی‌دونی چه بر سرم آورد. جلو مردم خوار و خفیفم کرد و بد‌ترین فحش‌ها را نثارم کرد. مریم که درخانه پدر جایی برای ماندن ندارد و مادرش از ترس ناپدری‌اش اورا به خانه ی بخت دومش راه نمی‌دهد برای سکنی کردن، در خانه خواهر‌هایش همواره در رفت و آمد است.
رفت و آمدهایی که او را ملزم به تحمل نگاه تحقیر آمیز شوهر خواهرهایش کرده است. او کار کردن را برای محتاج دیگران نبودن انتخاب کرده است.مریم، دخترک گل فروش نمونه هزاران هزار دختر وزناني است كه به دليل نداشتن پشتوانه هاي دولتي كه در هر كشوري وجود دارد تن به هر كاري ميدهند تا بتوانند فقط زنده بمانند به اين زندگي  ميگويند ”زندگي زير خط مرگ” !!
iran #تهران #ایران 
#قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #استان_تهران #دماوند #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه  #پردیس #ری #رباط‌_کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قدس #بهارستان #قرچک
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز